
** عاشقی جرم قشنگی ست **
مپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من بجز شرمندگی نیست
و تو رفتی و هنوز، دل من در پی تو می گردد
به آسانی مرا از من ربودی ، درون کوره غم آزمودی
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ، که نامی خوشتر از اینت ندانم
داغ عشق را چه کسی بر قلبم کوبید ، که در هر کجای تنم آتش زبانه می زند
در خلوت تنهاییم ، تنها یاد توست
بمیرد آنکه ترا از من جدا کرد
نه، من دیگر نخواهم گفت دوستت دارم
عجب آشفته بازاریست دنیا ، عجب بیهوده تکراریست دنیا
افسوس عمرم همه در خوش باوری گذشت
ترسم بمیرم غم بی آشیانه گردد
بریز ای اشک ناکامی به روی دفترم امشب ، بریز اما کمی دور از نگاه دلبرم امشب
که او در خواب ناز است. من ، می سوزد از تب پیکرم امشب
آنچه می بینم ، نمی خواهم و آنچه می خواهم ، نمی بینم
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
خوشا از عاشقی مردن
چه آغازی ، چه انجامی ، چه باید بود و باید شد در این گرداب وحشت زا
با اهل این زمانه ، سلامی و وسلام