تبليغاتX
زندگیم بی تو یعنی حسرت


زندگیم بی تو یعنی حسرت

 

.:: توضیحات ::.

من عاشقی هستم که می خواهم به معشوقم ثابت کنم تا پای جان با او هستم و فقط به او می اندیشم و با او بودن را تا ابد و بی او بودن را یک لحظه می خواهم.


 


.:: امکانات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

 


.:: پیوندها ::.




 

تنهاترین تنها


 

    

تنهاترین

 بعضی حرفا رو نمی شه گفت باید حس کرد. من میگم دوسش دارم کی می فهمه من چی می گم. فکر می کنن این دوست داشتن اندازه ی علاقه ی گنجشک به بچه شه، اندازه ی عشق آدم به حواست، مثل عشق ماهی به آبه یا شایدم دوستت دارمی که قناری تو آواز واسه جفتش تکرار می کنه.

ولی نه، من نه زیاد تکرار میکنم و نه فریادش می زنم ولی از همه شان عاشق ترم.

 هیچوقت این منه پرروی حاضرجواب نتونستم بهش بگم که چقدر دوسش دارم.

حرف هیچکس رو گوش نمیدم. بزار بگه و بگن که دارم اشتباه می کنم خیالی نیست من این روزا بیشتر دوسش دارم. گرچه زیر آوار فرو ریخته ی عشق چیزی از دلم نمونده اما...............................

نصیحتهای دوست و آشنا حالا یکی یکی از جلوی چشام رد می شن. حرفهایی که فقط شنیدم و حالا می فهمم که عشق بجز حسرت و آه و اشک نیست، یعنی چه! حالا می فهمم مواظب دلت باش یعنی چه! لعنت به دلم به من که درد را دیدم و باز قدم در راهی گذاشتم که انتهایی جز اشک نداشت. این روزها عجیب آماده شکستنم. ترانه های قدیمی داغ دلم را تازه می کنن. به تلنگری می شکنم و اشک زودتر از بقیه برای دلداریم خودش رو می رسونه.

احساس آرامش ندارم یه حس ناشناخته که احساس می کنم هر لحظه منو از پا در میاره. نمی تونم یه جا بشینم، نیاز دارم با یکی درد دل کنم اما نمی تونم کسی نیست احساس می کنم کسی منو نمی فهمه. یه عمر سنگ صبور مردم بودم ولی حالا که خودم احتیاج دارم کسی نیست. دارم منفجر میشم بغض سنگینی جلوی گلومو گرفته، ولی هیچوقت به گریه تبدیل نشده. میخوام گریه کنم اما نمی تونم چرا؟!!

از گریه کردن خودم خجالت می کشم. کاشکی این بغضم شکسته می شد، کاشکی راحت می شدم، کاشکی نفر بعدی که عزرائیل میره سراغش من باشم، کاشکی میمردم هیچوقت این احساس را نداشتم «احساس تنهائی».

همیشه یکی بود که به حرفام گوش کنه ولی حالا دیگه نیست. کاشکی می تونستم بنویسم و خالی شم. ولی آدم همه حرفاشو که نمی تونه بنویسه. کاش می تونستم روبروش بایستم و همه حرفامو بهش بزنم ولی نمی تونم این قدرتو ندارم، کاشکی می تونستم بهش بگم..............................

دلم نمیخواد بهترین کسی که دوستش دارم به خاطر کارهای من اذیت بشه

امشب که دلم از زندگی خیلی گرفته خیلی خدا خدا کردم که عشقم حالش خوب بشه

از خدا میخوام که هیچ چیزی اون رو ناراحت نکنه آخه وقتی که اون ناراحت میشه بدجوری دلم میشکنه

همون لحظه از خدا میخوام که جونمو ازم بگیره راحت بشم تا دیگه تو چشمای مهربونش ناراحتی نبینم 

 

                                                 «گلی»

 

  
 
 لینک نوشته - سروش -
   

 

 

چه زود رفت............


 

    

 

* حالا که  می خوام  بمونی... شعر رفتن رو می خونی... *

 

 

آروم  برمیگردم  نگاه می کنم  آره داره  میره............

 نمی دونم کجا  فقط  می دونم داره  منو تنها میزاره.............

 هیچ کاری نمی تونم  بکنم  فقط می تونم آروم  رفتنشو نگاه کنم...........

 اشک های  غربت  بریزم که  شاید آروم  بشم.......... ....

کاش می تونستم التماسش کنم  که بمونه  ولی حتی این  قدرتم ندارم ..............

به  نقطه ی رفتنش  نگاه  می کنم  یاد گذشته  می افتم ...............

 به  یاد اینکه  چه  زود اومد و چه  زود  رفت.............

 که  چه  زود  تونست  قلبمو  به  تسخیر در بیاره ..............

و به این  فکر می کنم چرا اومد ، اومد عذابم بده................

 خودت جوابموبده خسته شدم اینقدرازخودم  پرسیدم به جوابی نرسیدم .........

 

                                                   «گلی»

  
 
 لینک نوشته - سروش -
   

 

 

×××عاشقی تعطیل×××


 

    

تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله

عشق یعنی ...........

ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟اگه نيمه شب بياي بيرون شهر،کنار فلان باغ،منم مي يام تا ببينمت .

مجنون که شيفته ديدار ليلي بود،چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.

ولي مدتي که گذشت خوابش برد...

نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد،از کيسه اي که به همراه داشت،چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت.

مجنون وقتي چشم باز کرد،خورشيد طلوع کرده بود،آهي کشيد و گفت:

اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم.افسرده و پريشون برگشت به شهر.

در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد:چرااينقدر ناراحتي؟!

و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت:اين که عاليه!

آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره!

دليل اول اين که:خواب بودي و بيدارت نکرده!و به طور حتم به خودش گفته:اون عزيز دل منه که تو خواب نازه،پس چرا بيدارش کنم؟

و دليل دوم اينکه:وقتي بيدار مي شدي،گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت،پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري!

مجنون سري تکان داد و گفت:نه!

اون مي خواسته بگه:

تو عاشق نيستي!اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد!

تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني!

حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن؟!

  
 
 لینک نوشته - سروش -
   

 

 

××گلی فرشته کوچولوی من××


 

      

تقدیم به گلی جونم که دلش دریاست........

یکی را دوست میدارم

عشقش را در قلبم احساس کردم ...

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است

او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است

آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است

قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم میباشم

یکی را دوست میدارم

همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم

آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد

او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد

 و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم

همان کسی که هر شب  در گوشم قصه لیلی و مجنون

زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد

یکی را دوست میدارم

همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت

اینک که با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم

او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است

که همیشه بالای سرم می باشد

آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود

آری ، تو برایم مانند همان آسمانی

یکی را دوست میدارم

او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است

پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش

می خواهم تو را شکنجه دهم ، شکنجه عشق و محبت خودم !!!!

آنقدر تو را شکنجه می دهم تا تمام وجود من شوی ، چون که تو را دوست دارم

ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من

ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من

و در پایان ای همه ی زندگی من ، با من باش چون که تو را دوست میدارم

آری ، تو را دوست میدارمگلی فقط تو را  ......      

 

  
 
 لینک نوشته - سروش -
   

 

 

 

 

New Page 1