
هی روزگار چقدر تند می گذری !!!
به فکر ما هم باش ... بزار یه کم بجنبیم ... بزار ببینیم کجای کاریم؟!!
یه کم خاطرات گذشته رو مرور کنیم ...
کاش برای چند لحظه دنیا را نگه دارند ...
نه در زمان حال ... کمی عقب تر از دلدادگی... کمی زودتر از دیر شدن ...
زمانی که خاطرات تلخ امروز هنوز در وجودم جان نگرفته بودند ...
سپردن خاطرات به گور فراموشی هرگز مرهم دردهای من نبوده است...
خاطراتی که اراده کرده ام فقط به عنوان لحظه های شیرین از دست رفته به یادشان آورم...
شاید بگویم فراموش می کنم اما چه چیز را فراموش می کنم؟؟؟
کسی را که جای خالیش هنوز دلم را تنگ می کند؟!!!
کسی که یادآوری نامش بغض مانده در گلویم را می تکاند؟!!!
گریستن برای دلتنگی های تلخ که بهانه نمی خواهد...
بر قلبم می نویسم نام کسی که روزگاری تنهایی دلم را می نوشت...
حرف هایم از عمق یک دل زخم خورده است...
بعضی حرفها بخاطر بازگو نشدن، حسرتی همیشگی روی دل باقی می گذارند...