
نمی دانم چرا هر چه تلاش می کنم قادر به قبول این حقیقت نیستم که:
ما وقتی زاده می شویم سرنوشت زندگی مان هم با ما آغاز می شود
هر چه با آن جنگ کنی سرانجام، بازنده این مسابقه تو هستی نه کس دیگر
سرنوشت ما از ازل بدین گونه نوشته شده
و قلمی که این داستان را می نویسد به هیچ وجه نه راضی به پاک کردن نوشته هایش است و نه راضی به تغییر این نوشته ها
اینقدر بدبختی به ما روا می دارد تا روزی که جوهر این قلم به پایان رسد
و مهر باطل شد بر صفحه شناسنامه مان بخورد
تا شاید آن روز، روز رهایی ما باشد از همه سختی ها و رنج ها.